داد و بیداد

داد و بیداد که در محفل ما رندی نیست که برش شکوه برم داد زبیداد کشم

نوروز؟!

نوروز آسمانی........!!!

راستی با سه میلیارد می شود چند گرسنه را سیر کرد؟ چند سرپناه ساخت؟ چند کتاب چاپ کرد؟ چه مقدار از یک شهر را آباد کرد؟ چند بیمار نیازمند را مداوا کرد؟

دیروز پیرزنی در مسجد برای تامین داروی فرزند مریضش التماس می کرد.....

نوروز آسمانی....!!!

  
نویسنده : فاطمه جعفریان ; ساعت ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ فروردین ۱۳٩٠
تگ ها :


ماکیاول

((همه می دانند که برای شهریار چه ستودنی است که دل پاک دارد و با شرافت و نه با زیرکی زیست کند ولی تجربه روزگار ما نشان می دهد که آن شهریارانی کارهای سترگ کرده اند که به پاک دلی ارجی ننهاده اند و با زیرکی خود اذهان را به اشتباه انداخته اند و سر انجام برکسانی که ایمان را بنیاد کارشان ساخته اند چیره شده اند... پس برای شهریار لازم نیست که همه خصال بالا را دارا باشدوجرات می کنم که بگویم که داشتن و مراعات این خصال خطرناک است ولی تظاهر به داشتن آنها سودمند است1   ))

اینها سخنان ماکیاولی است. نمی خواهم چیزی بیشتر بگویم. 

تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل

1.حمید عنایت,بنیاد اندیشه سیاسی در غرب ار هراکلیت تا هابز(تهران,انتشارات فرمند,1349)

 

  
نویسنده : فاطمه جعفریان ; ساعت ۱:۱٤ ‎ق.ظ روز شنبه ٦ فروردین ۱۳٩٠
تگ ها :


او می آید.... اما....

چرا برخی تصور می کنند که نوای دلنشین اناالمهدی برابر است با ساخته شدن بلافاصله مدینه فاضله در زمین؟؟؟

نه برادر من نه خواهر من این تازه آغاز راه است......

تو که مهدی مهدی می کنی آماده ای برای ظهور؟؟؟

مگر مردمان عصر امامان معصوم امام را در میانشان نداشتند؟؟؟

چرا همه امامان  شهید شدند؟؟؟ چرا تنها ماندند؟؟؟

نکند آقا بیاید و ما آماده نباشیم.

((بهتر نیست به جای اندیشیدن به زمان ظهور  کمی هم به محتوای ظهور فکر کنیم))

  
نویسنده : فاطمه جعفریان ; ساعت ٧:۳۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٤ فروردین ۱۳٩٠
تگ ها :


بیم و امید

روزی که از کودکان زنده بگور شده پرسیده شود به کدامین گناه کشته شدید.

این روزها این کلمات قران مدام از ذهنم عبور می کند و هر روز که می گذرد عظمت معانی آنها بیشتر و بیشتر دلم را قرص می کند برای باور داشتن به وعدهای الهی........

  
نویسنده : فاطمه جعفریان ; ساعت ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱ فروردین ۱۳٩٠
تگ ها :


هجرت

می اندیشم به ردپایی در شنها تا به دریا

موج آرام و تک تک ردپاها را محو می کند

و کسی نیست

هیچ هجم توخالی سنگینی که ردپای دیگری بر سستی بی انتهای شنها نهد

دریا هست و ناپدیدی یک هجم

و انتهای رویایی درد

و ابتدای آسمانی دریا

خدا حافظ خنده های حبابی، خداحافظ گریه های سنگی، خداحافظ سیاهی ذهن.....

 

  
نویسنده : فاطمه جعفریان ; ساعت ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱ بهمن ۱۳۸٩
تگ ها :


او؟!

می خواهد که بزرگ شود. برنامه دارد برای این بزرگ شدن برای در بوق و کرنا رفتن.

برای محقق شدن برنامه هایش اول به دشمنانش می اندیشد سپس به دوستان .

دشمنان احمق بزرگترین نعمت خداوند هستند به انسان. کافی است زرنگ باشی و رند, آنوقت چنان خدمتی از این دشمنان می گیری که دوستان برایت چنین نمی کنند.

از زره ای بی ارزش و بی مقدار به لطف دشمنانش شد عنصر مطرح که مدام در مورد عقاید و اندیشه ها و نظراتش سخن می گویند و برایش مکتب می تراشند و لعنتش می کنند و از این رهگذر مطرح می شود و البته زیرکانه برای خود طرفدار دست و پا می کند.

خدایا به جماعتی دین بده و به جماعتی دیگر عقل و به جماعتی هر دو را.

الهی آمین

  
نویسنده : فاطمه جعفریان ; ساعت ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٦ دی ۱۳۸٩
تگ ها :


حقیقت

دلم روزمرگی های هر روزه را نمی خواهد. دلم گمگشتگی های آدمیان عصر آهن و سرگشتگی و گناه را نمی خواهد. دلم مرداب خاکستری بودن های امروز را نمی خواهد. دلم تنگ است برای افسانه های هزار و یک شب. برای پیدا شدن برای آشنایی ها. دلم رنگ می خواهد و رویا از هرچه علم و حقیقت است آزرده ام.دلم پاکی می خواهد و یکرنگی.هوای سرزمین پشت دریاها را کرده ام همان که سحراب می گفت. راستی کجا می شود قایق ساخت؟؟؟

بیزارم از حقیقتی که افسانه است. از آن که در صبح و شام در ثانیه ثانیه های هستی ات خویش را بر تو تحمیل می کند و در چشمت و در گوشت و در وجودت واقعیت افسانه ای نفرین شده خویش را فریاد می کند.دلم افسانه می خواهد.دلم رنگ می خواهد.

دلم حقیقت حقیقی می خواهد........

من خسته ام از دروغ از فریب از مکر روزگارم و تنهایی و گمگشتگی در پس این همه. ما فریب خورده ایم.ما فریب افسانه را خورده ایم. تنها ماندیم,مردیم ,گم شدیم به تقاص این فریب خوردگی.چه انسانها که در این جهنم مرده اند.چه انسانها که بهشت را باور نکردند و رفتند شاید من هم شاید من هم شاید من هم.

شاید هم نه....

شاید بیاید.شاید بیاید.شاید بیاید..............

  
نویسنده : فاطمه جعفریان ; ساعت ٥:۳٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٤ دی ۱۳۸٩
تگ ها :